close
چت روم
خدای مانگو (فصل اول : معبد گم شده)

خدای مانگو (فصل اول : معبد گم شده)

رمان ایرانی,رمانی تخیلی ایرانی,رومان چند قسمتی,زیبا ترین رمان سال,رمانی که هیچ کس تا الان نخوانده,بهترین رومان روز,هر روز یه قسمت,
  در تابستانی گرم من و دوست عزیزم انجل در جستجوی معبدی بودیم که در داستان ها گفته میشد این معبد راهیست به دنیایی ناشناخته. در دوران کودکی از پدر بزرگم داستان های زیادی در مورد معبد گمشده ایی که در جنگل های استوایی وجود داشت شنیده بودم و همین برای من و انجل انگیزه ایی شده بود تا به دنبال صحت داستان های پدر بزرگ برویم . اکنون سال ها از آن روز ها که پدر بزرگم برای من آن داستان های شیرین را تعریف میکرد میگذشت و من دیگر برای خودم مرد شده بودم ،من یعنی دنکا باری الان دیگر 23 ساله شده بودم  …
از همه جا از همه رنگ

امروز : دوشنبه 05 فروردین 1398

خانه انجمن ورود ثبت نام آرشیو آپلود تماس با ما طراح قالب